ميخواهم برايت بسرايم
تا پرستو هاي عاشق برايت بسرايند
ميخواهم بگويم اي شكوفه عشقم
همچون تو را شقايق ها دوست دارم
من همچون باد بهاري هستم
كه به دام تو افتادم و مستم
من تو گرداب عشق تو اسيرم
آوارتم برات ميميرم

ســـاقــی بـیــا جـــام شـــرابــم بــده
از خــلــوت دل رهـــایـــم بـــده
در میـــکـده عشــق یــارم بـــده
مونـس، غـمخـوار،رفیــق راهـم بــده

دوستم داشته باش
دوستم داشته باش
بادها دلتنگ اند
دستها بيهوده
چشم ها بي رنگ اند
دوستم داشته باش
شهرها مي لرزند
برگها مي سوزند
يادها مي گندند
باز شو تا پرواز
سبزشو از آواز
آشتي كن با رنگ
عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش
سيبها خشكيده
ياسها پوسيده
شيرهم ترسيده
دوستم داشته باش
عطرها در راه اند
دوستت دارم ها
آه چه كوتاه اند...
دوستت خواهم داشت
بيشتراز باران
گرم تراز لبخند
داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت
شادترخواهم شد
ناب تر روشن تر بارور خواهم شد
دوستم داشته باش
برگ را باور كن
آفتابي تر شو
باغ را از بركن
دوستم داشته باش
عطرها در راه اند
دوستت دارم ها
آه چه كوتاه اند...
خواب ديدم در خواب
آب آبي تر بود
روز پرسوز نبود
زخم شرم آوربود
خواب ديدم درتو
رود ازتب مي سوخت
نورگيسو مي بافت
باغچه گل مي دوخت
دوستم داشته باش
عطرها در راه اند
دوستت دارم ها
آه چه كوتاه اند...
ش.قنبری

امشب دلم گرفته
بغض راه گلوم بسته
حرفام تو سينه مونده
چشام آوازه گريه خونده
صدام پر از سكوته
دلم پر از ناله شبونه
دلگيرم از دست زمونه
هر چي هست دست عالمه نامهربونه
همين عالم كه شده پراز نقشهاي رنگي
هرجاشو كه بگردي پيدا ميشه يه دورنگي
بعضي ها توش، تو جسم بره
ولي گرگ صفت به فكر گله
ولي ناگفته نمونه
بعضي هاي مثل فرشته
شايدم خود فرشته
زلال و پاكن مثل چشمه
ولي حيف انگشت شماره
اين ماهي هاي توي چشمه

وجود آدمی از عشق می رسد به کمال
گر این کمال نیابی،کمال نقصان است
(فروغی بسطامی)
غیر از گذر عشق که پاینده و باقی است
باقی همه چون موج به دریا گذرن است
( صائب تبریزی)
***********
تو همون گل بهاری
که تو وجودم خونه داره
تو همون پرنده هستی
که تو قلبم لونه داره
تو همون مسافری که
با نگاش این دل برده
تو همون آواز عشقی
که تو گوشم لالایی خونده
تو همون حس غریبی
که شور عشق هدیه آورده
تو همون مجنون شهری
که دل لیلی رو برده
تو همون پیک امیدی
که خدا برام رسونده
اره، انگاری تو همونی
که این دل عمری میخواسته

میخوام فریادی خاموش بشم
با سکوت شب هم اغوش بشم
میخوام سر به بالین شب بزارم
با ستاره ها مأنوس بشم
میخوام تو اون دشت سیاه
توي انبوه چشمک ستاره ها گم بشم
میخوام مست و مدهوش هاله ي ماه بشم
رفیق و همساز ناله ی باد بشم
میخوام از دل اون دشت سیاه
یه قطره بارون بشم
میخوام هی ببارم هی ببارم
تا کویر سیراب کنم
تا کویر سیراب کنم
میخوام ..................
توای سنگ صبوره غم هام چراتنهام گذاشتی توسیاهی شبهام
توای تمام هستی من ،چرا جدایی روهدیه دادی برمن
اگه هیچی روندونم اینوکه خوب میدونم
اینا همش کار سرنوشته،بازی سرنوشته
سرنوشت نخواست ، من وتو با هم ما باشم
نخواست قسمت کنیم زندگیمونو باهم شاد باشیم
نخواست نیمه گمشده باشیم برای هم
نخواست شروع کنیم یه فصل تازه کنار هم
سرنوشت خواست من وتو از هم جدا بشیم
بریم هر کدام سوی دیگه از همدیگه رها بشیم
قسمت تو من نبودم قسمت من تو نبودی
ولی ای کاش که میشد قسمت همدیگه بودیم
ای کاش میشد سنگی جلو پامون نبود
مثل یه رویای قشنگ دست تو دست هم میشستیم کنار هم
صحبت های اخرمون یادم میاد ،توگفتی همه چیز تموم شده
نمیشه باهم باشیم، باید تنها کنار بیام با سرنوشت
گفتی بدون هنوزم دوستت دارم ولی مگه لیلی و مجنون رسیدن بهم دیگه
منم گفتم دوستت دارم ولی شاید هرگز نبخشمت
ولی الان که فکر میکنم مگه میشه نبخشمت
خوشیو شادی توبرام قدر یه دنیا می مونه
سرسجاده عشق موقع رازنیاز بدون برات دعا خیر میکنم
از خدای مهربون خوشبختی برات تمنا میکنم
بروعزیزم خدا به همرات بروکه سپردمت دست خدا.
باد وزيد با وزيدنش قاصدكو از روي ساقه بر چيد .
توگوشه قاصدك گفت ميخوام بري يه جايي.
قاصدكم گفت به چشم اروم اهسته رفت.رفتو به هر جا سر زد.
تا اينكه خبر اومد گفت بايست مقصد تو همين جاست .
گفت برو مژده بده روز ميلادشو.روز شكفتنش رو ،ورق بزن كتابچه ي
عمرشو ، سر فصل تازه بده ،الفباي خوشبختي رو هديه بده به اون
فرد. بهش بگو غم مخور ،صبرو مدارا بكن .بياد روزاي خوش زندگي غصه
ها رو كم بكن . اين فرصته جديه، خدا داده بهاري تازه، براي تو
عزيزم. غريبه جون شكفتن نو غنچه ی زندگيت مبارك.
براي روز ميلادم اگرتو به فكر هديه اي ارزنده هستي
منو با خود ببرتا اوج خواستن بگو با من كه با من زنده هستي

امشب دل من بی تاب است،افکار پریشون دارم
قلمی میخواهم تا بیارم روی کاغذ انچه که دردل دارم
آغاز نوشتن کردم
حرفای دلم این بود
گل نازم بیا تو باش همدمو یارم
نرو از باورو یادم
بیا تو باش محرم رازم
شریکه شادیو،مونس غم هایم
بیا کنارم باش،یارم باش
دستا تو بده دستم،هم قدم راهم پاش
قلم داشت می چرخیدو حرف دل می زد
ولی ناگه جوهر قلم خشکید
انگاری او می دانست که تورفتیو،مونده
یک مشت خاطره از تو بر یادم
پس، از تمنا کردن،گفتن، چه حاصل؟
هنوزم هزاران حرفه ناگفته مانده بر دل
ولی دریغا،افسوس.......

يكي پرسيد ميدوني عشق چيه،چه شكليه،
بهم بگو رنگ اونو،حسه انو.بهم بگو موندني يا گذراست؟
فرقش با عادت و وابستگي در چي چيه؟
بهم بگو زمان داره يا يه دفه مياد غافلگيرت ميكنه ؟
بعضي ها ميگن مقدسه،وقتي مياد زندگيتو از اين رو به اون رو ميكنه،
ادمو حالي به حالي ميكنه،از ادما جدا ميكنه ،ميبره تو دنيای ديگه زندگي رو مثل يه رويا ميكنه .
ميگه،دوست من اين عشقي كه ميگن زمينيه يا مال اون بالاست ؟
اخه اگه زميني ،همين زميني كه شده پر از دروغ،يعني جايي مونده براي اون .
پيدا ميشه ليلي و مجنون ،شيرين و فرهاد مثل اون زمون ؟
اگه مال اون بالا باشه ديگه صحبت كذب،دروغ،حيله و نيرنگ نميشه،
رنگ اسموني ميگيره نوراني ميشه بعدش همه چيزو در بر ميگيره.
راستيتش موندم چي بگم به اون شما بگيد اون چي چيه؟
